در نخستین روزهای ترم دوم دانشگاه بود که صحبت های یکی از استادانم درباره کوه و فرهنگ جرقه ای را در ذهنم زد تا به دنبال این موضوع برم. کاری که تا جایی که من اطلاع دارم بطور تخصصی و متمرکز هنوز در ایران انجام نشده و مجموعه مقالاتی که دراین زمینه وجود دارد بیشتر نگاهی سطحی و گذرا به کوه و فرهنگ را داشته اند. موضوع ای پیچیده که نیاز به مطالعات ویژه و روش تحقیق خاص خود را دارد. در مدت کوتاهی که در کمیته کوهپیمایی فدراسیون بودم نیز اتاقی نظرم را خیلی جلب کرده بود اما هیچ وقت در روزهایی که من به فدراسیون میرفتم کسی آنجا نبود. اتاق کمیته امور فرهنگی ! خیلی مشتاق به دانستن کار این کمیته بوده و هستم. بحث فرهنگ به دلیل ویژگی های خود باعث سختی کار میشود و کوهنوردی نیز به نوبه خود دارای شرایط خاص و پیچیده ای است که هر دوی اینها باعث دشواری این راه خواهد شد. امروز متوجه شدم که دکتر نعمت اله فاضلی استاد دانشگاه علامه طباطبائی در خصوص با کوه و فرهنگ نوشتارهایی را داشته (با عنوان کوهپیمایی و مدرنیته - ۲۸ مهر ۱۳۸۶) که خواندنی بود. نگارنده از ایشان توسط ای میلی درخواست ملاقات نموده ام تا بیشتر در این مورد به بحث و تبادل نظر بپردازم و منتظر پاسخ ایشان هستم . همچنین از همفکری و نظرات مربیان گرامی و بزرگان کوهنوردی نیز استفاده خواهم نمود تا بتوانم تحقیقی مفید را گردآوری و در اختیار جامعه کوهنوردی کشورم قرار دهم.
در مطالب قبلی به معرفی کوتاهی از رشته تحصیلی ام (مطالعات فرهنگی) پرداختم و در ادامه به معرفی و تعاریف واژگانی خواهم پرداخت که در این تحقیق مورد استفاده قرار خواهد گرفت و کلیات موضوع مورد بحث را به نگارش درخواهم آورد.
شاد و پاینده باشید ...![]()
پ.ن : مطالب مربوط به " کوهنوردی از دیدگاه مطالعات فرهنگی " در این آدرس نیز قرار می گیرد : اینجا را کلیک نمایید
در انگلستان، ریموند ویلیامز، در نوشتههایش با حفظ پیوندهایی با موضع چپ و بهعنوان سوسیالیست ولزی اروپایی، به نوشتن مقالات و طرح تحلیلهای گستردهای از فرهنگ و تاریخ فرهنگی پرداخت. ویلیامز، منتقد، رماننویس و آکادمسین بسیار تأثیرگذار ولزی بود. نوشتههای او درباره سیاست، فرهنگ و رسانههای تودهای و ادبیات، بینش مارکسیستی او را نمایان میسازند. او، چهرهای مؤثّر در چپ جدید بود. ریچارد هاگرت - که متخصّص مطالعات فرهنگی انگلیسیست – بیشتر به خاطر کتابی که در ۱۹۵۷ نوشت – یعنی کاربردهای سواد – مشهور است. این کتاب، سوگواری بر گمگشتِ فرهنگ اصیل همهپسند و تقبیح تحمیل فرهنگ تودهای به وسیله صنایع فرهنگی است. در کتاب، هاگرت از توانهای به خطرافتاده فرهنگ طبقه کارگر در یورکشایر سخن گفت. او همچنین مرکز مطالعات فرهنگی معاصر را در بیرمنگام تأسیس کرد. سیسیسیاس، مرکز پژوهشی در دانشگاه بیرمنگهام بود که در ۱۹۶۳ بهوسیله هاگرت – نخستین مدیرش – تأسیس شد. هدف پژوهشی مرکز، حوزه جدید مطالعات فرهنگی را پدید آورد. مرکز، مکان جغرافیایی آنچیزی بود که بعدها به مکتب بیرمنگهام در مطالعات فرهنگی یا کلّیتر، مطالعات فرهنگی انگلیسی مشهور شد.
بقیه در ادامه مطلب ...
منابع : مایکل پین (ویراستار) (۱۳۸۳)؛ فرهنگ اندیشهی انتقادی: از روشنگری تا پسامدرنیته؛ ترجمهی پیام یزدانجو؛ چاپ دوّم، تهران: نشر مرکز
سایمون دیورینگ (ویراستار) (۱۳۸۲)؛ مطالعات فرهنگی: مجموعهی مقالات؛ ترجمهی نیما ملکمحمدی و شهریار وقفیپور؛ چاپ اوّل، تهران: تلخون
Chris Barker (2004) Cultural Studies : Theory and Practice. London,Thousand Oaks and New York, Delhi : SAGE (2 nd edition)
مدخل مطالعات فرهنگی در ویکیپدیای انگلیسی
پ.ن : مطالب مربوط به " کوهنوردی از دیدگاه مطالعات فرهنگی " در این آدرس نیز قرار می گیرد : اینجا را کلیک نمایید

یادش گرامی باد ...
متخصّصان در انگلستان و در ایالات متّحد، صورتهای بعضاً متفاوتی از مطالعات فرهنگی را پس از پیدایش این حوزه در دهه ۱۹۷۰، بسط دادند. گونه انگلیسی مطالعات فرهنگی، در دهه ۱۹۶۰ بیشتر تحت تأثیر ریچارد هاگرت و استوارت هال در مرکز مطالعات فرهنگی معاصر در دانشگاه بیرمنگام، بسط یافته. گونه انگلیسی، دیدگاههای چپگرایانه و سیاسی آشکار را شامل میشود.
در مقابل، گونه آمریکایی مطالعات فرهنگی از آغاز بیشتر درگیر کارکردها و فهم اختصاصی و سوژگانی عکسالعملهای مخاطب به فرهنگ تودهای شد. طرفداران مطالعات فرهنگی آمریکایی، درباره جنبههای آزادیبخش هواداران فرهنگ تودهای مینویسند. هرچند، تفاوت بین شاخههای آمریکایی و انگلیسی کمرنگ شده است.
بعضی متخصّصان، خصوصاً در مطالعات فرهنگی ابتدایی انگلیسی، مدلی مارکسیستی را در این حوزه به کار بستند. تمرکز اصلی دیدگاه مارکسیست ارتدوکس، بر تولید معناست. این مدل تولید انبوه فرهنگ را فرض میگیرد و قدرت را در استقرار از طریق تولید مصنوعات فرهنگی میبیند. در دیدگاه مارکسیستی، آنهایی که ابزار تولید) زیربنای اقتصادی) را کنترل میکنند ذاتاً کنترلکننده فرهنگاند. رویکردهای دیگر به مطالعات فرهنگی، مانند رویکرد فمینیستی و گشایشهای آمریکایی بعدی، از این دیدگاه جبری صلب فاصله گرفتند. آنها، مفروض مارکسیستی وجود معنای مسلّط واحد مشترک بین همه در مورد هر محصول فرهنگی را، نقد کردند. رویکردهای غیرمارکسیستی، معتقدند که روشهای متمایز مصرف مصنوعات فرهنگی، بر معنای محصول تأثیر میگذارد. نقد مهم دیگر، شامل دیدگاه سنّتی میشود که مصرفکننده منفعل را مفروض میگیرد. دیدگاههای دیگر، این موضوع را خصوصاً با تأکید بر روشهای متفاوتی که مردم متون فرهنگی را میخوانند و دریافت و تفسیر میکنند، به چالش میکشند. این دیدگاههای متمایز، نقطه تمرکز را از تولید محصولات تغییر دادهاند و در عوض، میگویند که مصرف محصولات از آنجا که مصرفکنندگان معناهایی به آنها میدهند، اهمیّتی برابر دارد. بعضی، عمل خرید را به هویت پیوند زدهاند. استوارت هال در این گشایشها، مؤثّر بوده است. بعضی مفسّران تغییر به سوی معنا را به عنوان چرخش فرهنگی، توضیح دادهاند.
در زمینه مطالعات فرهنگی، اندیشه متنبودگی، نه تنها شامل زبان نوشتاری، بلکه فیلمها، عکسها، مد یا آرایش مو هم میشود: متنهای مطالعات فرهنگی شامل همه مصنوعات معنادار فرهنگاند. به همین ترتیب، مطالعات فرهنگی مفهوم فرهنگ را گسترش میدهد. فرهنگ، برای پژوهشگر مطالعات فرهنگی، فقط شامل فرهنگ متعالی سنّتی و فرهنگ همهپسند نیست؛ بلکه شامل معناها و رویّههای روزمره هم میشود. دو تای آخر – یعنی فرهنگ همهپسند و زندگی روزمره – نقطه تمرکزهای اصلی مطالعات فرهنگی هستند.
پ.ن : مطالب مربوط به " کوهنوردی از دیدگاه مطالعات فرهنگی " در این آدرس نیز قرار می گیرد : اینجا را کلیک نمایید
مطالعات فرهنگی، مجموعهی آثار گوناگونی با جهتگیریهای متفاوت، و معطوف به تحلیل انتقادی اشکال و فرایندهای فرهنگی در جوامع معاصر و نزدیک به معاصر است.
مطالعات فرهنگی، جامعهشناسی، نظریه اجتماعی، نظریه ادبی، مطالعات فیلم/ویدئو، انسانشناسی فرهنگی و تاریخ/نقد هنر را برای مطالعه پدیدههای فرهنگی در جوامع صنعتی ترکیب میکند. پژوهشگرانِ مطالعات فرهنگی اغلب بر این موضوع متمرکزند که چطور پدیدهای خاص به ایدئولوژی، نژاد، طبقه اجتماعی و/یا جنسیت مرتبط میشود.
مطالعات فرهنگی در مطالعه معانی و رویّههای زندگی روزمره بهکار میرود. رویّههای فرهنگی شامل روشهای مردم برای انجام کارهای خاص (مثل تلهویزیون تماشاکردن یا غذاخوردن) در فرهنگی معیّن است. معانی خاص به روشهایی که مردم در فرهنگهای معیّت کارهایی را انجام میدهند، پیوسته میباشد.
در استفادهای عامتر ولی جداگانه، عبارت مطالعات فرهنگی گاهی به مثابه مترادف غیردقیق مطالعات منطقهای هم به کار میرود؛ یعنی مطالعه آکادمیک فرهنگهای خاص در دپارتمانها و برنامههای درسی مثل مطالعات اسلامی، مطالعات آسیایی، مطالعات آفریقاییهای آمریکا، مطالعات آفریقایی و ... .
در کتاب معرّفی مطالعات فرهنگی، ضیاءالدّین سردار، پنج ویژگی مطالعات فرهنگی را فهرست میکند:
هدفِ مطالعات فرهنگی، وارسی موضوعات با استفاده از اصطلاحات مرتبط با رویّههای فرهنگی و نسبتشان با قدرت است.
هدف، فهم فرهنگ در تمام اشکال پیچیده آن و تحلیل زمینههای سیاسی و اجتماعیست که فرهنگ خودش را در آنها نشان میدهد.
موقعیّت و هدف این رشته، هم نقد و هم عمل سیاسیست.
تلاش میکند تقسیم دانش را برای چیرگی بر شکاف بین اشکال ضمنی (دانش فرهنگی) و عینی (جهانی) دانش، روشن سازد و دوباره وفق دهد.
مطالعات فرهنگی، به ارزیابی اخلاقی جامعه مدرن و جبهه رادیکال عمل سیاسی، متعهّد است.
بسیاری از چهرههای شناختهشده و مطرح در مطالعات فرهنگی، جهتگیریهای متنوّع و تا اندازهای متفاوت نسبت به موضوعات مورد نظر خود دارند و طیف گستردهای از نویسندگان و متفکّران را شامل میشوند. همه اینها در پی نابسندگی رشتههای آکادمیک موجود، به بعضی تفاوتهای طبقاتی و منطقهای و بعضی اشکال نوین فرهنگ عامه، فرهنگ جوانان و ضد فرهنگها، و نیز، اشکال فراگیر رسانه، تبلیغات، موسیقی و ... علاقهمند شدند.
پ.ن : مطالب مربوط به " کوهنوردی از دیدگاه مطالعات فرهنگی " در این آدرس نیز قرار می گیرد : اینجا را کلیک نمایید
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر مهربان
با درود فراوان به تمامی همنوردان گرامی . این وبلاگ نگاهی متفاوت به کوهنوردی را خواهد داشت و سعی خواهم نمود که از دیدگاه علم مطالعات فرهنگی ، کوهنوردی را مورد بررسی قرار دهم .
با سپاس (آموزگار)![]()
پ.ن : مطالب مربوط به " کوهنوردی از دیدگاه مطالعات فرهنگی " در این آدرس نیز قرار می گیرد : اینجا را کلیک نمایید
